خرید بک لینک

آنچه که عیان است چه حاجت به بیان است؟!

خدای را که پیروان محمد و پیروان سر به کف اسلام می پرستند و روز و شب هی سران خود را مثل مرغ به زمین می کوبند و دعا وثنا می خوانند و هزاران دلار را مصرف می کنند و می روند به کعبه و به آن بت سنگی و خانه‌ای سیاه سجده می کنند و می بوسند، می پندارند که خدای شان در آسمانهاست، پس چرا سر خود را به زمین می کوبند؟

الله تازی یا بت سنگی!

۱۴ صد سال پیش یک چوپانی بنام محمد تازی آمد و رفت به کوهی و به سوراخی نشست یک کتاب را به همکاری تازیان دیگر از کتب گویا آسمانی دیگر پیروان رهروان ابراهیم جد شان جمع بندی کردند و کمی از احوال و قصه های دروغین عربستان بیابانی را علاوه کردند و تقدیم جامعه کردند و برای گسترش امپراطوری خود سرزمینها متدمدن را سوختاندند و ویران کردند، و به مال و ناموس شان تجاوز نمودند تا باشد که این آیاتی شیطانی را به زور به دیگران بیقبولانند! که کردند!.

اما این خدای آسمانی هیچ گاهی وجودش را افشا نکرد، و از این همه ویرانگری و بی عدالتی سر نجنباند و عکس‌العملی نشان نداد!

پس کجاست آن خدای عادل و توانا که بر همه چیز تواناست؟

چرا نمی آید و سرزمینهای بندگانش را که شب و روز به او سجده می کنند و به نام او خونها را می ریزند و انتهار و انفجار می کنند تا باشد که به بهشت بروند، آرام کند؟

برچسب: نویسنده: آرشان عابدی تاريخ: چهارشنبه 14 مرداد 1405 ساعت: 12:45

صفحه بندی