زمستان
-
تاریخ: 1405/5/14 ساعت: 12:45
زمستان یعنی بابا جانمان با هزار امید شال گردنش را به دور گردن من انداخت تا گرمم شود . یعنی مامان عزیزمان صبحانه دو قاشق عسل به ما داد تا داغ شویم . یعنی وقتی از در بیرون می رویم باز هم همه جا تاریک است . یعنی شهر در امن و امان است و ما قرار است روزی بزرگ شویم . وزیر شویم، وکیل شویم، لباس پشمی بپوشی...
الله تازی یا بت سنگی
-
تاریخ: 1405/5/14 ساعت: 12:45
آنچه که عیان است چه حاجت به بیان است؟!خدای را که پیروان محمد و پیروان سر به کف اسلام می پرستند و روز و شب هی سران خود را مثل مرغ به زمین می کوبند و دعا وثنا می خوانند و هزاران دلار را مصرف می کنند و می روند به کعبه و به آن بت سنگی و خانهای سیاه سجده می کنند و می بوسند، می پندارند که خدای شان در آسم...
زهن اندیشمند
-
تاریخ: 1405/5/14 ساعت: 12:45
زهن اندیشمند! ذهن باید بیندیشد، زیرا ذهن که نمی اندیشد همانند متروکه ای می ماند که کسی در آن زیست نمی کند و آشکارا ست که خانه ای هیولا و جن و پری و ارواح و... خواهد بود. ذهن که نمی اندیشد اندیشانده می شود، زمانی که ذهنی اندیشانده می شود این ذهن به خطا می رود، زیرا ذهن که خودش با اراده خودش و به خواس...
راه دیگر اندیشی دشوار است
-
تاریخ: 1405/5/14 ساعت: 12:45
جایگاه را که من برگزیده ام تا بنشینم و به آن سو تر ها و دور و برم به راحتی و بدون استرس نگاه کنم به راحتی به دست نیاورده ام من در این راه و برای رسیدن به این هدف قربانی داده ام. بارها در جامعهای مذهبی رادیکال و تنگ و تاریک و بدور از خرد و دانش و منطق و فهم و شعور تا خرخره غرق در فرهنگ سنتی در معرض ...
راه دیگر اندیشی دشوار است!
-
تاریخ: 1399/7/17 ساعت: 21:06
جایگاه را که من برگزیده ام تا بنشینم و به آن سو تر ها و دور و برم به راحتی و بدون است رس نگاه کنم به راحتی به دست نیاورده ام من در این راه و برای رسیدن به این هدف قربانی داده ام. بارها در جامعهای مذهب
الله تازی یا بت سنگی!
-
تاریخ: 1398/8/4 ساعت: 11:38
آنچه که عیان است چه حاجت به بیان است؟!خدای را که پیروان محمد و پیروان سر به کف اسلام می پرستند و روز و شب هی سران خود را مثل مرغ به زمین می کوبند و دعا وثنا می خوانند و هزاران دلار را مصرف می کنند و م
زهن اندیشمند!
-
تاریخ: 1398/8/4 ساعت: 11:38
ذهن باید بیندیشد، زیرا ذهن که نمی اندیشد همانند متروکه ای می ماند که کسی در آن زیست نمی کند و آشکارا ست که خانه ای هیولا و جن و پری و ارواح و... خواهد بود. ذهن که نمی اندیشد اندیشانده می شود، زمانی ک
بهار در قطب شمال ۱۶ روز زودتر از سالهای پیش/ علت: تغییراقلیم!
-
تاریخ: 1397/2/18 ساعت: 15:00
کارشناسان محیط زیست میگویند: تغییرات اقلیمی باعث شده هرچه &#
زمستان!
-
تاریخ: 1396/10/10 ساعت: 23:11
زمستان فصلی است که وقتی از خواب بیدار می شویم هنوز همه جا تاریک است . فصلی است که دوست داریم بخوابیم . زمستان یعنی شاید فردا سوخته باشم، شاید هم قرار است یک عمر بسوزم …یعنی زهرا سرما خورده، یعنی زینب لباس پشمی ندارد، فاطمه امسال هم چکمه نمی خرد. یعنی سیروان می خواهد دکتر شود و همه سرما خورده ها را د...
من دارم نابود میشم
-
تاریخ: 1396/8/27 ساعت: 5:37
دلم برای خودم سخت تنگ شده است! اینقدر تنگ که نیست و نابود شده ام من مرده ام ، مرده ای که بو گرفته است! حس تنهایی، حس بد خلقی، حس نابودی. تا اینجا گمانم بر این بود که راهم را درست برگزیده ام اما حالا احساس عجیبی دارم. احساس خستگی و ناباوری آنچه را که فکرش را هم نمی کردم دارد این روز ها مرا عذاب میدهد...
شب میلاد مسیح
-
تاریخ: 1396/4/20 ساعت: 22:21
یک شب ساکت و آروم، با آسمان صاف و زمین پر از برف، هوای دمایی ۳۵ درجه زیر صفر، آسمان صاف و پر از ستاره، خیابانهایی آرام و بی سروصدا، اتفاقا تنها همین امشب این خیابان های شلوغ به این اندازه ساکت و آرام اند . هدیه های پر از از امید و عشق. امیدهایی زنده بودن و زندگی کردن، دلهای مملو از محبت و دیده ه
من دارم نابود میشم
-
تاریخ: 1396/4/20 ساعت: 22:21
دلم برای خودم سخت تنگ شده است! اینقدر تنگ که نیست و نابود شده ام من مرده ام ، مرده ای که بو گرفته است! حس تنهایی، حس بد خلقی، حس نابودی. تا اینجا گمانم بر این بود که راهم را درست برگزیده ام اما حالا احساس عجیبی دارم. احساس خستگی و ناباوری آنچه را که فکرش را هم نمی کردم دارد این روز ها مرا عذاب میدهد...
من و برف!
-
تاریخ: 1395/8/18 ساعت: 7:55
خیابان های شهر همه سفید و سیاه، کنار دیواری تکیه می زنی و دیده بر خیابان بی انتهای سیاه شهر می دوزی و می بینی که همه جا و همه چیز سفید است و آنچه که این سفیدی را متفاوت کرده همانا خیابان های بی انتهای شهر با رفت و آمد ماشینهاست! درختان اطراف خیابان پر از برف، پیاده رو ها و پارکهای شهر همه سفیدی می ز...
سکوت تلخ شب سیاه!
-
تاریخ: 1395/6/25 ساعت: 11:49
انگار این سکوت تمام ناشدنی و این شب سیاه سفید ناشدنیست!که در و دیوار آهنین اطرافم را حلقه کرده است!. انگار سالهاست دفن این سیاه چاه خفن شده ام!تن گندیده و کثیفم را با دستهای آلوده به خون و غژد می خراشم!بو گرفته امبوی گندیده ای که حتی زیر خاک هم برایم جای نیست و همه هستی به این تن گندیده لعنت می فرست...
ستاره من!
-
تاریخ: 1395/6/25 ساعت: 11:48
بختم را با لبخند تو گره زده امآرزوهای همیشگی من، در خم زلفان تو تاب گرفته اندو رویاهایم در پرتو نگاهای مظلوم تو خو گرفته اند!لبخندهایت را به یاد دارمآنگاه که دل کوچکم را نثار آن لبخند کردمو بیتابی آن نگاه هستیم را آتش زدو من روی این اقیانوس سرد با هزاران موج در تصادفم!آن دستهای گرم و لطیفآن چشمهای م...
تن مرده!
-
تاریخ: 1395/6/25 ساعت: 11:48
گندهارا بشورید، پلیدیها را ریشه کن کنیددماغم بوی گند تن مرده می زند!دستی من آلوده به خون سگ ویلگرد من قاتل این جسم گندیده ام لباسهایم بوی خون می زندخودم را سر می زنممن قاتل لاینفک این تن گندیده و پوسیده امآره این منم که جهان را گند زده ام
دل تنگ!
-
تاریخ: 1395/6/25 ساعت: 11:48
تنگ و تاریکسالهاست راه را اشتباه می روماین خصلت را به میراث برده ام تا گورهم دست از گریبانم رها کردنی نیست، این دل تنگ! این قلب شکسته و پاره پاره، این گلوی پر از بغز!به کدام ویران آباد سر بزنم تا دود این دل سوخته را رها کنم؟این دل سوخته یک مرحم درد می خواهد، تا اشکهای خونینش را روی شانه هایش قطره قط...
قلب داغگون
-
تاریخ: 1395/6/25 ساعت: 11:48
سیه روز باد!تف بر بلاهای زمینی و آسمانیو هزاران لعنت بر برکت ماه مبارک!صدایت را خفه کن، دهن پارگی هایت زمین را به گند کشید!اینجا زمین است، سیاره ای که تخمه هایش هیولای تمام اند!...
روزهای سخت و دلگیر
-
تاریخ: 1395/6/25 ساعت: 11:48
همه در گزر!جز آن سایه ای خشن روی دیوار ماندنیستابدیت!یک خاطره، یک آواز، یک شب سیاه دلگیررویاهای پشت پنجره:اتاق تنگ و تاریک، با یک تابلوی روی دیوارهمه دور برم را پیچانیده انداین روزهای سخت و دلگیر!
ایستگاه شهر
-
تاریخ: 1395/6/25 ساعت: 11:48
چیزیکه هرگز فراموش نخواهم کرد و آنچه که می خواهم برای همیشه از یاد ببرم، صرف آخرین ساعتی در ایستگاه شهریست. آستگاه که شاید دوباره به آنجا بر گردم، اما هرگز به آن دیوانگی های خودم بر نخواهم گشت .! شلوغی توده ها، رانندگان تاکسی، هوای سرد و جانسوز، فریادها و ... همه اینهای که اطرافت را پر کرده اند باعث...